X
تبلیغات
زولا

نیایش (گزیده‏اى از دعاى عرفه حسین بن على(ع))  چاپ

تاریخ : سه‌شنبه 18 بهمن‌ماه سال 1384 در ساعت 06:01 ب.ظ

 نیایش (گزیده‏اى از دعاى عرفه حسین بن على(ع))

پروردگارا، مرا به که وا مى‏گذارى، به خویشاوندى که پیوندمحبت را مى‏گسلد، یا بیگانه‏اى که با من خشم مى‏راند، یا به آنان‏که مرا خوار مى‏شمارند و حال آن که تو خداى منى و رشته سرنوشت‏من در چنگ توست!

از غربت و تنهایى و دورى خانه‏ام و خوارى‏ام درچشمان کسى که وى را بر من مسلط گردانیده‏اى، به درگاه تو شکایت‏مى‏آورم.

بارالها بر من خشم مگیر که اگر تو بر من خشم نیاورى، مرازغیر تو باکى نیست و مگر نه این است که فراخناک لطف و عافیت تومرا کافى است!

خداوندا، تو را به نور جمالت که بر زمین و آسمانها تابیده‏است و پرده‏هاى تاریکى را برانداخته و کار گذشتگان و آیندگان راصلاح بخشیده است، سوگند مى‏دهم و از تو مى‏طلبم که در آن حال که‏بر من خشم گرفته‏اى، مرا نمیرانى و قهر خود را بر من نازل‏نگردانى که تو مى‏توانى قهر و عتاب را رها کنى و به لطف بازآیى‏و از من خشنود شوى!

اى آن که سپاسگزاریم به درگاه وى اندک است، اما او محرومم‏نمى‏سازد و گناهانم بسیارند لکن مرا به فضیحت و رسوایى‏نمى‏کشاند، پیوسته مرا در حال انجام گناهان مى‏نگرد، اما هیچ گاه‏به خوارى نمى‏راندم!

اى آن که در کودکى مرا محافظت فرمودى و در هنگام پیرى‏بى‏روزیم نگذاشتى. اى آن که الطاف و نعمتهایت

 در نزد من بیرون‏از شمارند و توان شکرگزارى آنها را ندارم.

اى کسى که با من به نیکویى و احسان رفتار مى‏کنى و من به زشتى‏و عصیان تو را پاسخ مى‏گویم.

 اى کسى که مرا به یمن ایمان نجات‏بخشیدى، پیش از آن که به طریقه شکر نعمتهایت آشنا باشم.

اى مولاى من، تویى که نعمت دادى، تویى که احسان کردى، تویى که‏به نیکى رفتار نمودى،

 تویى که کرامت فرمودى، تویى که فضیلت‏بخشیدى، تویى که فضل خود را به اتمام رسانیدى، تویى که روزى‏عطا فرمودى، تویى که کرم کردى، تویى که توانمندم ساختى، تویى‏که سرمایه‏ام دادى، تویى که پناه دادى، تویى که کفایت کردى،تویى که هدایت کردى، تویى که از گناه بازداشتى، تویى که گناهان‏را پوشیدى، تویى که گناهان را بخشیدى، تویى که عذر پذیرفتى،تویى که مکنت و جاه بخشیدى، تویى که عزت دادى، تویى که پشتیبان‏بودى، تویى که تاییدم کردى، تویى که یارى رساندى، تویى که شفابخشیدى، تویى که عافیت دادى، تویى که اکرام کردى، خجسته و بلندمرتبه‏اى اى پروردگار من، ستایش جاودانه از آن توست و سپاس‏پیوسته تو را سزاست.

اما من اى خدایم، به خطاهایم معترفم، پس بر من ببخشاى! منم‏که گناه کردم، منم که خطا نمودم، منم که نادانى کردم، منم که‏به سوى گناه شتافتم، منم که اشتباه کردم، منم که به غیر تواعتماد کردم، منم که در عین دانایى گناه کردم، منم که وعده‏هادادم، منم که وفا ننمودم، منم که پیمان شکستم، منم که به جرم‏خود اقرار کردم.

بارالها، من بدان نعمات که مرا داده‏اى اذعان دارم، به‏گناهانم اعتراف کرده و از آنها باز مى‏گردم; تو نیز مرا بیامرز.

اى کسى که گناه بندگان تو را ضررى نرساند و نیازى به طاعت‏ایشان ندارى، هر کدام از بندگانت که کارى نیکو به جاى آورند،به توفیق و لطف توست، پس ستایش و حمد تو را سزاست.

خدایا، چون مرا فرمان دادى سرکشى نمودم و چون نهى کردى، آنچه‏را نمى‏خواستى به جاى آوردم. اینک این منم که نه دلیلى بربى‏گناهى خود دارم که عذر بخواهم و نه نیروى آن دارم که از کسى‏یارى بخواهم. حال با کدامین اعضایم رو به روى تو بایستم; آیابا گوشم یا با چشمم یا با زبان و یا پاهایم، آیا تمامى اینهانعمتهایى نیست که مرا عنایت فرموده‏اى و من با همه آنهانافرمانى‏ات کرده‏ام، اى مولاى من، حجت و دلیل از آن توست و من‏محکومم!

اى شنواترین شنوندگان و اى تیزبین‏ترین بینندگان و اى‏سریعترین حسابگران و اى مهربانترین مهربانان، بر محمد(ص) وخاندان پاک وى درود فرست!

پروردگارم، از تو حاجتى را مى‏طلبم که اگر آن را به من ارزانى‏دادى، هر چیز دیگرى را که از من دریغ نمایى، مرا زیانى نرساندو اگر از آن محرومم سازى، هر چه را به من عطا فرمایى مرا نفعى‏نبخشد; «از تو مى‏خواهم که مرا از آتش جهنم آزاد گردانى!»

غیر تو خدایى نبود، یگانه‏اى و تو را همتایى نیست، فرمانروایى‏توراست و ستایش از آن توست و تو بر همه چیز توانایى، اى خدا،اى خدا، اى خدا.

خدایا، من در آن حال که بى‏نیاز و توانمندم، به تو نیازمندم،پس چگونه در حال فقر نیازمند تو نباشم. خدایا من که در عین‏دانایى، نادانم، چگونه در حین جهل، نادان نباشم!

خدایا، به راستى که تغییر تدابیر تو و سرعت انجام اراده وتقدیرات تو، بندگان عارفت را باز داشت، از این که در حال نعمت‏به دوام بخشش تو اطمینان کنند و در حال نقمت، از رحمت تو نومیدگردند!

اکنون منم که با فقر و نیازمندیم به تو توسل مى‏جویم و چگونه‏به حضرتت توسل جویم با فقرى که محال است دامان غناى تو رابیالاید. چسان از این حال که دارم به تو شکایت آورم، در حالى که‏هیچ چیز بر تو پوشیده نیست. چگونه حرفهاى دلم را براى تو بیان‏کنم و حال آن که از همه آنها آگاهى! چگونه ممکن است امیدهایم‏را که رو به سوى تو دارند، به نومیدى بدل سازى و حال مرا نیکونگردانى، با آن که قوام آن به دست توست.

خدایا با آن که عظیم نادانم، چقدر به من لطف مى‏کنى و با آن‏که زشتى کردارم آشکار است، چقدر با من مهربانى!

خدایم! چقدر تو به من نزدیکى و من از تو دورم! و چقدر نسبت‏به من مهربانى. پس چیست که بین من و تو حجاب افکنده است!؟

پروردگارا، از تغییر آثار و دگرگونى حالات نیک دانستم که‏خواسته تو در مورد من این است که خود را در همه چیز به من‏بنمایانى، تا درباره هیچ چیز از تو غافل نگردم.

خدایا، هر گاه گناهانم مرا گنگ گردانید، کرم تو زبان مراگشود و هرگاه که صفات ناپسندم مایوسم ساخت، الطاف بى‏پایانت‏مرا به طمع واداشت!

خدایا، آن کس که زیباییهایش در حقیقت زشتى است، چگونه‏زشتیهاى رفتار وى زشت و ناپسند نباشد و آن کس که سخنان حق گونه‏او ادعایى بیش نیست چسان ادعاهایش، ادعا نباشد.

خدایا، فرمانهاى تاثیرگذار و اراده مسلط تو براى سخن‏گویى،گفتارى باقى نمى‏گذارد و صاحب توانایى را ناتوان مى‏سازد.

بارالها، توجه من به مخلوقات تو سبب مى‏گردد که از مشاهده‏جمالت محروم بمانم، پس مرا در پیشگاه خویش به عبادتى بگمار که‏به وصال تو رساندم! چگونه براى اثبات وجود شریفت‏به چیزى دلیل‏آورده شود که در هستى خود محتاج توست، آیا براى غیر تو ظهورى‏است که براى تو نیست تا وجود غیر، آشکار کننده جمال تو باشد؟

تو کى پنهان بوده‏اى که براى عیان ساختنت نیاز به دلیلى باشد که‏تو را اثبات نماید، کى دور بوده‏اى که کاینات راه رسیدن به توباشند. کور باد آن چشم که تو را نگاهبان خود نبیند! و چه‏زیانبار است معامله بنده‏اى که از محبت تو وى را بهره‏اى نیست!

خدایا، خوارى و پستى‏ام در برابر تو هویداست و احوال من بر توپوشیده نیست.

وصالت را از تو مى‏طلبم و به یارى وجود شریفت، بر هستى توگواهى مى‏دهم. مرا با نور خود به ذات پاکت راهنمایى فرماى و باصدق عبودیت در پیشگاهت‏برپاى دار.

پروردگارم، مرا از زیر بار ذلت نفس رهایى ده و پیش از آن که‏مرگم در رسد از آلودگى شک و شرک پاکم کن. از تو یارى مى‏جویم،یاریم کن. بر تو توکل مى‏نمایم، مرا به حال خود وامگذار. تو رامى‏خوانم، مرا نومید مساز. مشتاق فضل توام، محرومم مکن. خویشتن‏را به وجود پاکت منتسب مى‏نمایم، دورم مگردان. مقیم درگاه توام،از خود نرانم.

تویى که انوار جمالت را به دلهاى شیفتگانت تاباندى تا آن که‏تو را شناختند و به یگانگى تو ایمان آوردند. تویى که محبت غیرخود را از قلوب دوستانت زدودى تا غیر تو را به دوستى نگرفتند وبه جز تو پناه نیاوردند و آن گاه که جهانیان آنان را هراسناک‏سازند، تو مونس ایشان هستى و تویى که آنها را هدایت فرمودى تاجایى که نشانه‏هاى قدرتت‏بر آنان آشکار گشت!

آن کس که تو را از دست داد، چه کسى را یافت و آن که تو رایافت که را از دست داد! به راستى که زیانکار است آن کس که به‏جاى تو دیگرى را برگزیند و بسى خسران زده است آن که بکوشد تااز تو جدا گردد. چسان به غیر تو امیدوار شوم، در حالى که تورشته احسان را نگسسته‏اى و چگونه نیاز خویش از درگاه غیر توبطلبم و حال آن که عادت بخشندگى خویش را دگرگون نساخته‏اى!

اى کسى که شیرینى موانست‏خویش را به عاشقانت چشانیده‏اى، پس‏آنان در برابر تو تملق‏کنان برپاى ایستاده‏اند! اى کسى که‏پرده‏هاى هیبت‏خود را بر دوستانت افکنده‏اى و آنان هراسناک درمقابل تو پوزش مى‏طلبند.

تو بندگانت را به یاد مى‏آورى پیش از آن که دیگران از آنهایادى کنند و آغازگر هر بخشش و احسانى قبل از آن که‏عبادت‏کنندگان رو به سوى تو آورند و بخشنده و عطا کننده‏اى، پیش‏از آن که خواهندگان از تو بخواهند و چه شگفت است این که بسیارمى‏بخشى، آن گاه از آنچه بخشیده‏اى از ما وام طلب مى‏کنى!

خداوندا، من را به کمند مهربانى خویش به سوى خود آر تا وصال‏تو را دریابم و با جاذبه الطاف خویش مرا درکش تا به سوى تو روى‏آورم!

خدایا، رشته امیدم از تو نمى‏گسلد گرچه تو را سرکشى نموده‏ام وهرچند تو را عبادت کنم باز دهشت مرا رها نمى‏سازد. کاینات مرابه سوى تو رهنمون مى‏گردند و یقینى که به کرم تو دارم مرا به‏سویت مى‏کشاند.

خدایا، چگونه نومید گردم و حال آن که تو امید منى و چگونه به‏خوارى تن دردهم در حالى که تو تکیه‏گاه منى.

خدایا، چسان در برابرت دعوى سربلندى نمایم با آن که بنیادمرا از ذلت‏برآورده‏اى و چسان سر فخر بر آسمان نسایم و حال آن‏که مرا به خود منتسب کرده‏اى!

خدایا! چگونه رداى بینوایى درنپوشم، در حالى که مرا درجایگاه فقرا نشانده‏اى و چگونه خویشتن را فقیر بنامم با آن که‏تو با بخشش خود بى‏نیازم ساخته‏اى!

تویى که جز تو پروردگارى نیست. خود را به تمامى اشیاشناسانده‏اى به گونه‏اى که موجودى نیست که تو را نشناسد. تویى که‏خویشتن را در آینه همه موجودات به من نموده‏اى و من در همه چیزجمال تو را به آشکارا نگریسته‏ام و تویى که براى تمام موجودات‏آشنایى!