X
تبلیغات
زولا

وفات ام البنبن ....  چاپ

تاریخ : شنبه 17 تیر‌ماه سال 1385 در ساعت 09:57 ق.ظ

.

برای عاشقان اهل بیت امشب  دعا کنیم...

سالروز وفات حضرت ام البنین علیهاالسلام؛ مادر گرامی حضرت ابوالفضل العباس (ع)، مادر یک علقمه جاودانگی،

همسر علی (ع)، بزرگ مرد تاریخ، مادر حماسه های عاشورایی عباس (ع) و یادآور حماسه آفرینی های علمدار کربلا.

 

ای بانو، ای فاطمه دیگر خانه علی!


درود بی کران خداوند و رسولش بر تو.خوب یتیم نوازی کردی، خوب فرزندان فاطمه را در آغوش پر مهر خویش گرفتی،

 خوب فرزندانت را محب فرزندان فاطمه تربیت کردی.ای مادر ماه بنی هاشم! ای مادر فضایل و کرامات بی شمار و ای مادر پسران دلیر و پر توان!

رحمت به تو و بر فرزندان دلیرت. چه بر دهان آنان نهادی که هنوز غریو غیرتمندانه آنان به گوش می رسد.

چه دستی بر سر آنان کشیدی که سایه مهر و عطوفتت هنوز بر دلهای سودازده حماسه می آفریند و چه نگاهی به فرزندانت انداخنی

که هریک از آنها در اندازه آسمان رشد کرده اند. آسمان باید در مقابل بزرگواری تو سجده کند که به هر چه خوبی بود فرزندانت را متمایل کردی

 و آنان را با تمام مردانگی، مردانی از جنس احساس و عشق پروریدی....آری ای فاطمه، عباس شیرمرد مردستان عاشورا، نام آورترین فرزند توست.

 اکنون که رحل اقامت به جهان دیگری افکنده ای، سلام ما را به فرزندت برسان و چشمان سرشاز از وفا و مهربانی او را از جای ما ببوس!...

اما خدا صبرت دهد فاطمه!اکنون که پس از گذشت سالها، فرزند دلبندت را با چشمانی خونین، فرقی شکافته و دستانی جدا از تن می نگری!

درود خداوند بر تو و بر فرزندان رشید تو ای مادر ماه تشنه، ای ام البنین 

 

مخوان جانا دگر ام البنینم‏..که من با محنت دنیا قرینم‏
مرا ام البنین گفتند، چون من‏..پسرها داشتم ز آن شاه دینم‏
جوانان هر یکى چون ماه تابان‏..بدندى از یسار و از یمینم‏
ولى امروز بى بال و پرستم‏..نه فرزندان، نه سلطان مبینم‏
مرا ام البنین هر کس که خواند..کنم یاد از بنین نازنینم‏
به خاطر آورم آن مه جبینان‏..زنم سیلى به رخسار و جبینم‏
به نام عبد الله و عثمان و جعفر..دگر عباس آن در ثمینم‏

*********************

به دریا پا نهاد و تشنه برگشت‏..أم البنین مضطر نالد چو مرغ بى پر
گوید به دیده تر، دیگر پسر ندارم‏..زنها!مرا نگویید أم البنین از این پس‏
من ام بى بنینم، دیگر پسر ندارم‏..مرا ام البنین دیگر مخوانید
به آه و ناله‏ام یارى نمایید..بنالم بهر عباسم شب و روز
شده آهم به جانم آتش افروز..به دشت کربلا آن مه جبینم‏
شنیدم بود سقاى حسینم‏..به دریا پا نهاد و تشنه برگشت‏
حسینش تشنه بود، از آب لب بست‏..گذشت از آب و کسب آبرو کرد
به سوى خیمه‏ها با آب رو کرد..ز نخلستان چو بر سوى خیم شد
به دست اشقیا دستش قلم شد ..شنیدم آنکه جدا شد ز قامت عباس‏
دو دست، بر اثر ظلم قوم حق نشناس‏..به چشم راست خدنگش رسیده از الماس‏
چمن خزان شد و پژمرده گشت چون گل یاس

دوباره بوی بقیع و مدینه می آید                     دوباره زمزمه غم ز سنه  می آید

 

دوباره مرغ دلم سر به زیر پر برده                   که سوز ناله به سودای چشم تر برده

 

نشسته گوشه اندوه و ناله سر داده               ز سوز ناله ام البنین خبر داده

 

منم که سایه نشین و جود مولایم                  کنیز خانه غم ؛ خاک پای زهرایم

 

منم که خانـــه به دوش غــم علی                  منم که همقدم محنت ولی هستم

 

منم که شاهد  زخم شکسته ابرویم              انیس گریه به یاس شکسته پهلویم

 

منم که در همه جا در تب حسن بودم             منم که شاهد خون لب حسن بودم

 

منم که جلوه حق را به عین می دیددم           خدای را به جمال حسین می دیددم

 

منم که بوده دلم صبح و شام با زینب              منم میان همه ؛ هم کلام با زینب

 

منم که سوگ گلستان و باغبان دارم              به سینه زخم غم کربلائیان دارم

 

 منم که ظهر عطش را نمی برم از یاد              چهار لاله بی سر ز من به خاک افتاد

 

                              منم که مادر عشق و امید و احساسم   

   

                                 فدای یک سر موی حسین عباسم