X
تبلیغات
رایتل

تنها سفیر بازمانده از مردان  چاپ

تاریخ : چهارشنبه 25 بهمن‌ماه سال 1385 در ساعت 10:42 ق.ظ

http://www.kanezahlebit.blogfa.com

 

بیست و پنجم محرم ۱۴۲۸

تنها سفیر بازمانده از مردان

 حضرت على بن الحسین، امام سجاد علیه السلام در روز 5 شعبان یا 15 جمادى الاولى سال 38 هجرى قمرى در مدینه دیده به جهان گشود و در 12 یا 18 و بنابر مشهور در 25 محرم سال 95 ه.ق در سن حدود 56 سالگى مسموم شده و به شهادت رسید، آن حضرت در واقعه کربلا 23 سال داشت، مرقد شریفش در مدینه در قبرستان بقیع کنار قبر امام حسن مجتبى علیه السلام است.
دوران امامت او که 35 سال بود، مصادف با دشوارترین دوران ظلم و خفقان امویان (از یزید تا ولید بن عبدالملک) گذشت.
امام سجاد علیه السلام در دوران زندگى، رنجها و ناراحتیهاى بسیار دید، در ماجراى کربلا، سخت‏ترین شکنجه‏ها و ستمها به او وارد آمد، و بعد که به مدینه بازگشت در طول 35 سال عمر خود، همواره از مصائب کربلا یاد مى‏کرد و مى‏گریست و در حالى که اشک مى‏ریخت مى‏فرمود:
قتل ابن رسول الله جائعا، قتل ابن رسول الله عطشانا.
روزى یکى از غلامانش مخفیانه به او نگریست، دید او به سجده افتاده و گریه مى‏کند، عرض کرد: «آیا وقت پایان حزن نرسیده است؟»
 امام سجاد علیه السلام به او فرمود: «واى بر تو، مادرت بعزایت بنشیند، حضرت یعقوب علیه السلام در میان دوازده پسر، یکى از پسرانش حضرت یوسف علیه السلام از نظرش غایب گردید، گریه مى‏کرد و مى‏گفت:
یا اسفى على یوسف و ابیضت عیناه من الحزن و هو کظیم.
و من در نزدیک خود، پدر و جماعتى از بستگانم را دیدم که سر بریدند، چگونه گریه نکنم؟
 آن حضرت به نوادگان عقیل بیشتر از نوادگان جعفر طیار، نظر لطف داشت، وقتى علتش را پرسیدند فرمود: «من وقتى که بیاد جانبازیهاى پدران آنها امام حسین علیه السلام در کربلا مى‏افتم دلم به حال آنها مى‏سوزد.» (1)
 مقام امام سجاد علیه السلام و توجه معنوى مردم حجاز به آن بزرگوار موجب شد که هشام بن عبدالملک در عصر حکومت ولید بن عبدالملک نقشه قتل آن حضرت را بریزد.
او توسط افرادى مرموزى، آن حضرت را مسموم کرد، و آن بزرگوار بسترى گردید و معالجات سودى نبخشید، و به شهادت رسید. (2)
  و بعضى نقل مى‏کنند: آن حضرت بر اثر زهرى که ولید بن عبد الملک (ششمین خلیفه اموى) به آن حضرت خورانید، مسموم شده و به شهادت رسید (و اینقول از نظر تطبیق تاریخى، صحیح‏تر به نظر مى‏رسد.)
 و ممکن است که آنحضرت با دسیسه هشام بن عبدالملک، به دستور برادرش ولید بن عبدالملک، مسموم شده باشد، و هر دو در این امر شریک باشند.
و از دعوات راوندى نقل شده که آن حضرت در بستر شهادت مکرر مى‏گفت:
اللهم ارحمنى فانک کریم، اللهم ارحمنى فانک رحیم.
امام باقر علیه السلام فرمود: هنگامى که وفات پدرم فرا رسید، مرا به سینه خود چسبانید و فرمود: پسر جانم:
 ایاک و ظلم من لا یجد علیک ناصرا الا الله‏حضرت ابوالحسن علیه السلام فرمود: هنگامى که وفات امام سجاد علیه السلام نزدیک شد، سه بار بیهوش شد و سپس دیده باز کرد و سوره اذا وقعت الواقعه و انا فتحنا را قرائت کرد و فرمود:
الحمد لله الذى صدقتا وعده و اورثنا الارض نتبؤء من الجنة حیث نشاء فنعم اجر العاملین .
سپس هماندم از دنیا رفت. (3)
 امام باقر علیه السلام فرمود: حضرت سجاد علیه السلام ناقه (شتر ماده)اى داشت که 22 سفر با او به حج رفته بود و حتى یک تازیانه به او نزده بود،بعد از وفات آنحضرت ما بى‏خبر بودیم ناگاه یکى از خدمتگذاران آمد و گفت: ناقه بیرون رفته و کنار قبر امام سجاد علیه السلام زانو زده است، گردنش را به قبر مى‏مالد و مى‏نالد، با اینکه هنوز قبر را ندیده بود. (4)
و در نقل دیگر آمده: امام باقر علیه السلام نزد آن شتر آمد، دید در خاک مى‏غلطد و اشک مى‏ریزد، به او فرمود: اکنون بس است برخیز به جایگاه خود برو، او برخاست و به جایگاه خود بازگشت، بعد از چند لحظه سراسیمه کنار قبر امام سجاد علیه السلام رفت و در خاک غلطید و اشک مى‏ریخت،

 امام  باقر علیه السلام کنار او آمد و فرمود: اکنون بس است برخیز، او برنخواست، فرمود: آزادش بگذارید، او وداع مى‏کند، سه روز به همان حال بود تا مرد. (5)
هنگامى که امام سجاد علیه السلام از دنیا رفت. مردم مدینه فهمیدند که آن حضرت به صد خانواده، غذا مى‏رسانده است.
 جمعى از فقراى مردم مدینه نمى‏دانستند که معاش آنها از کجا تامین مى‏شود، وقتى که امام سجاد علیه السلام از دنیا رفت، دریافتند که او بود شبانه بطور ناشناس غذاى آنها را به دوش خود حمل کرده و به آنها مى‏رسانید، هنگام غسل جنازه آن حضرت، خراشهایى در بدن او دیدند که آثار انبانها و بارهاى غذا و طعام بود که شبها براى فقراء حمل مى‏کرد. (6)
 بعضى نقل کرده‏اند: امام باقر علیه السلام پس از غسل، گریه سختى کرد بعضى از اصحاب او دلدارى مى‏دادند، فرمود: هنگام غسل، آثار غل جامعه را در بدن نازنین پدرم دیدم بیاد مصائب آن حضرت هنگام اسارت شدم...

گریه ابر
    گر بگرید ابر چشم اشکبار آرم بیاد ور بخندد لاله غلب داغدار آرم بیاد گر ببینم شمع سوزانى میان انجمن سرگذشت عمر را بى‏اختیار آرم بیاد صحنه‏ها  هردم بچشمانم مجسم مى‏شود خاطرات دردناک و ناگوار آرم بیاد ابر گه گه گرید اما چشم من هر صبح و شام روزهاى شام و آن شبهاى تار آرم بیاد گر ببینم زینب و زیور روى گردانم از آن گوشهاى پاره و بى‏گوشوار آرم بیاد گر گلى عطشان ببینم در کنار غنچه‏اش هم رباب نشسته و هم شیر خوار آرم بیاد ریزش باران که مى‏بینم بهر دشت چمن سنگهاى شامیان نابکار آرم بیاد گر ببینم آتشى از دور گویم خیمه‏هاست خیمه و طفلان در حال فرار آرم بیاد
در جسم جهان فیض بهارانم من عالم چون زمین تشنه بارانم من در زهد دلیل پارسایان جان در عشق امام جان نثارانم من فرزند حسین و زینت عبادم شایسته ترین سجده گذارانم من با اینهمه منزلت ز سوز دل و جان روشنگر بزم سوگوارانم من چون لاله همیشه از جگر مى‏سوزم چون شمع همیشه اشکبارانم من دردا که چه آورد قضا بر سر من ایکاش نمى‏زاد مرا مادر من

پى‏نوشتها:
1.کامل الزیاره ص 107 - بحار ج 44 ص 110
2.- این مطلب از مصباح کفعمى ذکر شده است (منتخب التواریخ ص 350.)
3و.- اصول کافى ج 1 ص 448 - بحار ج 46 ص 147.
4.اصول کافى ج 1 ص 448 - بحار ج 26 ص 147.
5.- انوار البهیه ص 128.
6.- کشف الغمه ج 2 ص 266.


کلام امام

20 حدیث منتخب از امام سجاد علیه السلام

  ۱ - امام سجاد(علیه اسلام) فرمود: سه حالت و خصلت در هر یک از مؤمنین باشد در پناه خداوند خواهد بود و روز قیامت در سایه رحمت عرش الهی مى باشد و از سختى ها و شداید صحراى محشر در امان است:
اوّل آن که در کارگشائى و کمک به نیازمندان و درخواست کنندگان دریغ ننماید.
دوّم آن که قبل از هر نوع حرکتى بیندیشد که کارى را که مى خواهد انجام دهد یا هر سخنى را که مى خواهد بگوید آیا رضایت و خوشنودى خداوند در آن است یا مورد غضب و سخط او مى باشد.
سوّم قبل از عیب جوئى و بازگوئى عیب دیگران، سعى کند عیب هاى خود را برطرف نماید.

  2- فرمود: سه چیز موجب نجات انسان خواهد بود: بازداشت زبان از بدگوئى و غیبت مردم، خود را مشغول به کارهائى کردن که براى آخرت و دنیایش مفید باشد.
و همیشه بر خطاها و اشتباهات خود گریان و ناراحت باشد.

 3- فرمود: هرکس داراى چهار خصلت باشد، ایمانش کامل، گناهانش بخشوده خواهد بود، و در حالتى خداوند را ملاقات مى کند که از او راضى و خوشنود است:
 1 ـ خصلت خودنگهدارى و تقواى الهى به طورى که بتواند بدون توقّع و چشم داشتى، نسبت به مردم خدمت نماید.
 2   ـ راست گوئى و صداقت نسبت به مردم در تمام موارد زندگى.
 3  ـ حیا و پاکدامنى نسبت به تمام زشتى هاى شرعى و عرفى.
 4 ـ خوش اخلاقى و خوش برخوردى با اهل و عیال خود.

4 - فرمود: اى فرزند آدم، تا آن زمانى که در درون خود واعظ و نصیحت کننده اى دلسوز داشته باشى، و در تمام امور بررسى و محاسبه کارهایت را اهمیّت دهى، و در تمام حالات ـ از عذاب الهى ـ ترس و خوف داشته باشى; در خیر و سعادت خواهى بود.

 5- فرمود: حقّى که شکم بر تو دارد این است که آن را ظرف چیزهاى حرام ـ چه کم و چه زیاد ـ قرار ندهى و بلکه در چیزهاى حلال هم صرفه جوئى کنى و به مقدار نیاز استفاده نمائى.

 6- فرمود: کسى که مشتاق بهشت باشد در انجام کارهاى نیک، سرعت مى نماید و شهوات را زیر پا مى گذارد; و هرکس از آتش قیامت هراسناک باشد به درگاه خداوند توبه مى کند و از گناهان و کاهاى زشت دورى مى جوید.

 7- فرمود: دست نیاز به سوى مردم دراز کردن، سبب ذلّت و خوارى در زندگى و در معاشرت خواهد بود.
و نیز موجب از بین رفتن حیاء و ناچیز شدن شخصیت خواهد گشت به طورى که همیشه احساس نیاز و تنگ دستى نماید.
و هرچه کمتر به مردم رو بیندازد و کمتر درخواست کمک نماید بیشتر احساس خودکفائى و بى نیازى خواهد داشت.

 8- فرمود: سعادت و خوشبختى انسان در حفظ و کنترل اعضاء و جوارح خود از هرگونه کار زشت و خلاف است.

 9- فرمود: در این دنیا سرور مرد، سخاوتمندان هستند; ولى در قیامت سیّد و سرور مردم، پرهیزکاران خواهند بود.

 10- فرمود: هرکس براى رضا و خوشنودى خداوند ازدواج نماید و با خویشان خود صله رحم نماید، خداوند او را در قیامت مفتخر و سربلند مى گرداند.

 11- فرمود: هرکس به دیدار دوست و برادر خود برود و براى رضاى خداوند او را زیارت نماید به امید آن که به وعده هاى الهى برسد، هفتاد هزار فرشته او را همراه و مشایعت خواهند کرد، همچنین مورد خطاب قرار مى گیرد که از آلودگى ها پاک شدى و بهشت گوارایت باد.
پس چون با دوست و برادر خود دست دهد و مصافحه کند مورد رحمت قرار خواهد گرفت.

 12- فرمود: چنانچه شخصى تو را بدگویى کند، و سپس برگردد و پوزش طلبد، عذرخواهى و پوزش او را پذیرا باش.

 13- فرمود: تعجّب دارم از کسى که نسبت به تشخیص خوب و بد خوراکش اهتمام مىورزد که مبادا ضررى به او برسد، چگونه نسبت به گناهان و دیگر کارهایش اهمیّت نمى دهد، و نسبت به مفاسد دنیائى، آخرتى روحى، فکرى، اخلاقى و... بى تفاوت است.

 14- فرمود: هرکس مؤمن گرسنه اى را طعام دهد خداوند او را از میوه هاى بهشت اطعام مى نماید، و هر که تشنه اى را آب دهد خداوند از چشمه گواراى بهشتى سیرآبش مى گرداند، و هرکس برهنه اى را لباس بپوشاند خداوند او را از لباس سبز بهشتى ـ که بهترین نوع و رنگ مى باشد ـ خواهد پوشاند.

 15- فرمود: به وسیله عقل ناقص و نظریه هاى باطل، و مقایسات فاسد و بى اساس نمى توان احکام و مسائل دین را به دست آورد; بنابراین تنها وسیله رسیدن به احکام واقعى دین، تسلیم محض مى باشد; پس هرکس در مقابل ما اهل بیت تسلیم باشد از هر انحرافى در امان است و هر که به وسیله ما هدایت یابد خوشبخت خواهد بود.
و شخصى که با قیاس و نظریات شخصى خود بخواهد دین اسلام را دریابد، هلاک مى گردد.

 16- فرمود: دنیا همچون نیمه خواب (چرت) است و آخرت بیدارى مى باشد و ما در این میان رهگذر، بین خواب و بیدارى به سر مى بریم.

 17- فرمود: از سعادت مرد آن است که در شهر خود کسب و تجارت نماید و شریکان و مشتریانش افرادى صالح و نیکوکار باشند، و نیز داراى فرزندانى باشد که کمک حال او باشند.

 18 - فرمود: هر آیه اى از قرآن، خزینه اى از علوم خداوند متعال است، پس هر آیه را که مشغول خواندن مى شوى، در آن دقّت کن که چه مى یابى.

 19- فرمود: هر که قرآن را در مکّه مکرّمه ختم کند، نمى میرد مگر آن که حضرت رسول اللّه (صلى الله علیه وآله وسلم); و نیز جایگاه خود را در بهشت رؤیت مى نماید.

 20- فرمود: شماهائى که به مکّه نرفته اید و در مراسم حجّ شرکت نکرده اید، بشارت باد شماها را به آن حاجیانى که بر مى گردند، با آن ها ـ دیدار و ـ مصافحه کنید تا در پاداش و ثواب حجّ آن ها شریک باشید.

-----------------------
پی نوشت ها:

[1] ـ تحف العقول: ص204، بحارالأنوار: ج 75، ص 141، ح 3.
[2] ـ تحف العقول: ص 204، بحارالأنوار: ج 75، ص 140، ح 3.
[3] ـ مشکاة الأنوار: ص 172، بحارالأنوار: ج 66، ص 385، ح 48.
[4] ـ مشکاة الأنوار: ص 246، بحارالأنوار: ج 67، ص 64، ح 5.
[5] ـ تحف العقول: ص 186، بحارالأنوار: ج 71، ص 12، ح 2.
[6] ـ تحف العقول: ص 203، بحارالأنوار: ج 75، ص 139، ح 3.
[7] ـ تحف العقول: ص 210، بحارالأنوار: ج 75، ص 136، ح 3.
[8] ـ تحف العقول: ص201، بحارالأنوار: ج 75، ص 136، ح 3.
[9] ـ مشکاة الأنوار: ص 232، س 20، بحارالأنوار: ج 78، ص 50، ح 77.
[10] ـ مشکاة الأنوار: ص 166، س 3.
[11] ـ مشکاة الأنوار: ص 207، س 18.
[12] ـ مشکاة الأنوار: ص 229، س 10، بحارالأنوار: ج 78، ص 141، ح 3.
[13] ـ أعیان الشّیعة: ج 1، ص 645، بحارالأنوار: ج 78، ص 158، ح 19.
[14] ـ مستدرک الوسائل: ج 7، ص 252، ح 8.
[15] ـ مستدرک الوسائل: ج 17، ص 262، ح 25.
[16] ـ تنبیه الخواطر، معروف به مجموعة ورّام: ص 343، س 20.
[17] ـ وسائل الشیعة: ج 17، ص 647، ح 1، ومشکاة الأنوار: ص 262.
[18] ـ مستدرک الوسائل: ج 4، ص 238، ح 3.
[19] ـ من لا یحضره الفقیه: ج 2، ص 146، ح 95.
[20] ـ همان مدرک: ج 2، ص 147، ح97.


بیست و ششم محرم ۱۴۲۸

آثار و برکات    تربت پاک   سید الشهدا(ع) 

سخنى پیرامون تربت سیدالشهدا (ع)

سجده بر خاک تو شایسته بود وقت نماز
اى که از خون جبینت به جبین آب وضوست

فضیلت و آثار و برکاتى که براى تربت حسینى است ، براى هیچ تربتى و قطعه اى از قطعات زمین نیست . خاک کربلا قطعه اى از بهشت است که خداوند قادر متعال به واسطه قدردانى از یک فداکار در راه دین که تمام هستى خود را فدا کرده ، در آن خاک، برکت و فضیلت و شفا قرار داده است .
کربلایش قطعه اى از جنت است
باب نور و باب لطف و رحمت است
اما در اینکه چرا تنها این خاک داراى چنین ویژگیها و آثار و برکات است؟ باید گفت : هر چیزى که در این عالم ، شرافت ظاهرى و یا معنوى پیدا مى کند، یا به خاطر انتساب آن به خداوند سبحان و شرافت ذاتى است، و یا به خاطر وقوع امر خارق العاده و مهمى است که به آن شرافت و برکت داده است .
در تربت کربلاى سیدالشهدا (ع) هر دو امر محقق شده است ، زیرا خاک کربلا بنا بر روایاتى ، هم شرافت ذاتى و خدا دادى ، و هم امر عظیم و واقعه اى مهم در آنجا واقع گردیده که آن شهادت حسین بن على (ع) و یاران وفادارش مى باشد ، لذا داراى فضیلت و آثارى خاص است .
آمده است که چون بر قبر امام حسین (ع) آب بستند، پس از چهل روز آب فرو نشست و اثر قبر محو گردید، یکى از اعراب بنى اسد آمد و از خاک قبضه قبضه برداشت و بویید تا بر قبر حسین رسید، و چون او را مى بوسید گریه مى کرد و مى گفت : پدر و مادرم به فدایت ، چه اندازه خوشبویى که قبر و تربت تو چنین خوشبو است ، سپس شروع کرد به سرودن :
خواهند نهان سازند قبرش ز حبیبش
خوشبویى خاک قبر گردیده دلیلش
آرى خاک مزار حسین (ع) سرمه چشم عاشقان و شیفتگانش بوده و ایشان را مجنون وار به سوى خود مى کشاند.
از آنجایى که هدف این مبحث بر شمردن آثار و برکات سیدالشهدا (ع) است ، از تفصیل در مطلب پرهیز کرده و علاقه مندان به این مقوله را به کتابهاى مربوط ارجاع مى دهد .
و اما آثار و برکاتى که مى توان براى تربت پاک حسینى برشمرد عبارتنداز: 

ادامه دارد.. 

 

بیست و هفتم محرم ۱۴۲۸

1- تأثیر تماس اعضاى بدن با تربت

یکى از آثار و برکات تربت سیدالشهدا (ع) این است که متبرک نمودن بدن و صورت با آن تربت شریف تأثیر معنوى زیادى بر انسان خواهد گذاشت ، از این رو از بعضى بزرگان دین و امامان معصوم نقل شده که بعد از نماز ، بدن و صورت خویش را با مهر کربلا متبرک مى کنند. و نیز دستور داده اند که قبل از خوردن تربت جهت شفا گرفتن، آن را بوسیده و با اعضاى بدن تماس داده شود.
امام صادق (ع) فرمود: «خداوند متعال تربت جدم حسین (ع) را شفاى هر درد، و ایمنى از هر خوفى قرار داده است؛ پس هرگاه یکى از شما خواست از آن خاک تناول کند، ببوسد و آن را به چشم گذارد و بر سایر اعضاى بدنش تماس دهد...» 1
 

2- سجده بر تربت

یکى دیگر از برکات و آثار خاک مزار امام حسین (ع) این است که سجده بر آن تربت پاک حجابهاى ظلمانى را کنار زده و در توجه حق تعالى به نمازگزار مؤثر است . امام صادق (ع) در این باره مى فرماید: «همانا سجود بر تربت حسین (ع) حجابهاى هفتگانه را پاره مى کند»2
لازم به ذکر است که مراد از «حجاب» در کتاب و سنت ، همان حجابهایى است که بین بنده و خالق حایل شده و او را از شهود خداوند محجوب مى سازد که در مرحله اول، حجابهاى ظلمانى و در مرحله دوم ، حجابهاى نورانى بر طرف مى شود اما مراد از حجابهاى هفتگانه ، ظاهراً حجابهاى ظلمانى است . سجده بر تربت حضرت سیدالشهدا(ع) این خاصیت را دارد که در صورت معرفت به حق حضرت و ولایت او، حجابها را دریده و راهگشاى وصول به کمالات انسانى باشد.
سجده بر خاک سرکوى تو آرند خلایق
جان فداى تو که هم قبله و هم قبله نمایى
و اما در خصوص اینکه در میان شیعه معمول است از خاک مقدس کربلا یعنى تربت کنار قبر سیدالشهدا (ع) خاک برداشته و با آن مهر درست کرده و غالباً در نماز، به آن سجده مى کنند بدین خاطر است که از خاک زمین بوده و به تمامى خاکها مى توان سجده کرد، و از طرفى خاک کربلا به لحاظ شهادت امام حسین (ع) و یاران باوفایش شرافت پیدا کرده است ، به طورى که اهل بیت (ع) نیز به ما فرموده اند در هر نمازى که سجده بر تربت کربلا باشد خداوند آن نماز را به خاطر آن حضرت قبول مى کند. چنانکه حضرت صادق (ع) از خاک کربلا درون کیسه اى ریخته و در سجاده همراه داشت، در هنگام نماز آن کیسه را باز مى کرد و بر آن سجده مى نمود.

-----------------------
پی نوشت ها:

1- 74 وسائل الشیعه , شیخ حر عاملى , ج 4 ص 1033
2- کافى , مرحوم کلینى , ج 4 ص 588

 

 

بیست و هشتم محرم ۱۴۲۸

سخنان امام (ع) خطاب به با حرّبن یزید ریاحى

ای کاش حربن زیادها زیاد تر بشن

متن سخن :
((... نَعَمْ یَتُوبُ اللّهُ عَلَیْکَ وَیَغْفِرُلَکَ قَتَلَةٌ مِثْلُ قَتَلةِ النَّبِیّینَ وَآلِ النَّبِیّینَ ...
اَنْتَ الحُرُّ کَما سَمَّتکَ اُمُّکَ وَاَنْتَ الحُرُّفى الدُّنْیا وَالاخِرَة )).
لَنِعمَ الحُرُّ حُرُّ بَنِى رِیاح
صَبُورٌ عِنْدَ مُشْتَبَک الرِّماحِ
وَنعْمَ الْحُرُّ اِذْنادى حُسَیْناً
وَجادَ بِنَفْسِهِ عِنْدَالصیاحِ
فَیا رَبِّى اَضِفْهُ فى جِنانٍ
وَزَوِّجْهُ مَعَ الْحُورِ المِلاحِ

ترجمه و توضیح لغات :
مُشْتَبَک (از اِشْتِباک ): مخلوط شدن و درهم فرو رفتن کنایه است از شدت جنگ . رماح (جمع رُمْح ): نیزه . نادى حُسَیْناً در بعضى از منابع ((فادى حسَیْناً)) آمده است یعنى خود را بر حسین فدا نمود. جادَ بِنَفْسِهِ: جانش رابذل نمود.صِیاحَ:فریاد زدن و صداکردن . اَضافَهُ: او را مهمان نمود. مِلاح (جمع مَلیح ): نمکین .

ترجمه و توضیح :
بنا به نقل ابن اثیر، حرّ پس از آنکه خود را از سپاه عمرسعد به کنار کشید و به عنوان توبه به خدمت امام علیه السلام رسید، عرضه داشت : من فکر نمى کردم که این مردم کار را بدینجا خواهند کشید که جدا با تو بجنگند و الا هیچگاه با آنان همراهى نمى کردم اینک به عنوان توبه از آنچه از من نسبت به شما سرزده است و مانع از حرکت شما بوده ام به حضورتان آمده ام و تصمیم دارم تا پاى مرگ از شما حمایت کنم ودر پیش رویت کشته شوم ، آیا توبه من پذیرفته است ؟
امام علیه السلام در پاسخ وى فرمود:((نَعَمْ یَتُوبُ اللّهُ عَلَیْکَ وَیَغْفِرُ لَکَ؛)) آرى ، خدا توبه تو را مى پذیرد و گناهانت را مى بخشد))(208).
بنا به نقل طبرى (209) و ابن کثیر(210)، ((حر)) پس از کشته شدن حبیب و قبل از نماز ظهر به همراه زهیر به دشمن حمله نمود که هریک از آنان در محاصره دشمن قرار مى گرفت ، دیگرى حلقه محاصره را مى شکست و از دشمن نجاتش مى داد تا بالا خره اسب حّر را پى نمودند او پیاده به جنگ ادامه داد و پس از آنکه بالغ بر چهل تن از دشمن را کشت یک گروه پیاده از دشمن بر وى حمله نموده و او را از پاى در آورد. در این موقع چندتن از یاران حسین بن على علیهما السلام نیز به آنان حمله کردند وبدن نیمه جان حرّ را از میان قتلگاه به طرف خیمه ها حمل نموده در کنار خیمه اجساد شهدا قرار دادند(211).
امام علیه السلام نیز در همین جا و در کنار پیکر نیمه جان حرّ که هنوز رمقى از حیات در وى بود، قرار گرفت وبا دیدن جسد خون آلود او همان جمله را که مکرر مى گفت ، بر زبان جارى کرد و فرمود:
((... قَتَلَةٌ مِثْلُ قَتَلةِ النَّبیینَ وَآلِ النَّبِیینَ؛)) این مردم کوفه قاتلان و کشندگانى هستند همانند قاتلان پیامبران و فرزندان پیامبران )).
سپس در بالاى سر حرّ نشست و در حالى که خاک و خون از سرو صورتش پاک مى کرد، چنین فرمود:((اَنْتَ الحُرُّ کَما سَمَّتکَ اُمُّکَ وَاَنْتَ الحُرُّفى الدُّنْیا وَالاخِرَة ؛)) تو حر و آزاد مردى ، همان گونه که مادرت تو را حُر نامیده است . و تو آزاد مردى در این جهان فانى و در آن جهان پایدار و ابدى )).
آنگاه این ابیات را در رثا حرّ خواند:((لَنِعمَ الحُرُّ حُرُّ بَنِى رِیاح ...؛)) چه نیکو مردى است حرّ، حرّ ریاحى ، شکیبا و صبور به هنگام (جنگ ) و کثرت نیزه ها.
و چه نیکو مردى است حر آنگاه که حسین ندا نمود او به هنگام دعوت حسین جانش را فدا نمود.
پروردگارا! در بهشت برین از وى پذیرایى کن و از حوریان زیبا و نمکین براى او همسر قرار بده !(212))).
مفهوم واقعى سعادت
اگر بخواهیم با مفهوم واقعى سعادت آشنا شویم و نمونه و مصداق کاملى از خوشبختى و حسن عاقبت را معرّفى کنیم باید از ((حرّ)) و عده دیگرى یاد کنیم که مانند وى در ابتداى امر به همراه جنود شیطان حرکت نموده و در صفوف دشمنان اسلام قرار گرفته و به قصد قتل فرزند پیامبر و براى خاموش ‍ ساختن مشعل هدایت وارد کربلا گردیدند آنگاه عقل و خرد را به قضاوت طلبیده مشمول عنایت الهى و موفق به نزول فیوضات ربانى شدند و شمشیر خود را به نفع اسلام و دفاع از حریم قرآن به کار بردند و در این راه به فیض بزرگ شهادت نایل گردیدند.
تعداد افرادى که در شب و روز عاشورا توبه کرده و به لشکر حسین بن على علیهما السلام پیوستند دقیقا معلوم نیست و اسامى همه آنها و کیفیت شهادتشان در کتب تاریخ به طور دقیق مشخص نگردیده است ولى از میان این افراد همانگونه که شرح حال ((حر بن یزید)) را نقل نمودیم با دو نفر دیگر نیز آشنا مى شویم که آنان هم موفق به توبه شده و در آخرین دقایق زندگى ، حسین بن على علیهما السلام به آن حضرت پیوسته و با شهادت در رکاب او به سعادت و خوشبختى دائمى نایل گردیدند.
سعد بن حارث و برادرش
سعد و ابوالحتوف فرزندان حارث ، ساکن کوفه و داراى عقیده انحرافى و حادّ گروه خوارج بودند که شخصیتى مانند امیرمؤ منان علیه السلام را نیز واجب القتل مى دانستند این دو برادر به همراه ((عمرسعد)) و براى جنگ ، با حسین بن على علیهما السلام وارد کربلا شده و در میان لشکریان کوفه به سر مى بردند در روز عاشورا پس از شهادت همه یاران حسین بن على علیهما السلام این دو برادر با شنیدن صداى استغاثه آن حضرت ((الاناصرٌ ینصرنى )) و با شنیدن صداى گریه زنان و اطفال ازمیان خیمه ها، عمیقا متحول و دگرگون شده و به همدیگر گفتند: ما که مى گوییم ((لا حکم الاّ للّه ولا طاعة لمن عصى اللّه ))(213))) این حسین مگر فرزند پیامبر ما نیست ؟ و مگر ما در روز قیامت امید شفاعت از جدّ او نداریم چگونه است که ما با او وارد جنگ شده ایم و او در میان دشمن و در این غربت بى یار و یاور مانده است . این بگفتند و به سوى حسین بن على شتافتند و شمشیر از غلاف بیرون کشیده در نقطه اى که به آن حضرت نزدیک بود به جنگ با دشمن پرداختند و پس از کشتن و مجروح کردن گروهى ، هر دو برادر به شهادت رسیدند و بدن خون آلودشان در یک نقطه و در کنار هم به روى زمین افتاد. و بدینگونه این دو برادر هم مانند ((حرّ)) به سعادت و حسن عاقبت نائل گردیدند(214).

-----------------------
پی نوشت ها:

207- حرّ از خاندانهاى شریف عرب و رئیس قبیله خویش در کوفه بود که ابن زیاد او را به فرماندهى هزار نفر جنگجو ماءمور جلوگیرى از حسین بن على - علیهماالسلام - نمود. بنابه نقل ابن نما پس از آنکه توبه وى در پیشگاه حسین بن على - علیهماالسلام - پذیرفته شد، عرض کرد: یابن رسول اللّه ! هنگامى که ابن زیاد به من ماءموریت داد که براى مقاومت با تو حرکت کنم ، پس از آنکه از دارالا ماره خارج شدم ، صدایى به گوشم رسید که مى گفت :((اى حر! مژده باد به تو در این راهى که پیش گرفته اى )) چون برگشتم کسى را ندیدم و تا این لحظه در این اندیشه بودم که این چه مژده اى است ؟ مگر نه این است که من در جبهه مخالف فرزند پیامبر قرار گرفته ام و هیچ تصور نمى کردم که بالا خره به تو خواهم پیوست . و به چنین سعادتى نایل خواهم گردید.
208- کامل ، ج 3، ص 288.
209- تاریخ طبرى ، ج 7، ص 355.
210- البدایة والنهایه ، ج 8، ص 183 و 184.
211- این خیمه در آخرین نقطه خیمه گاه به طرف میدان قرار داشت که اجساد شهدا را در زیر آن و در کنار هم قرار مى دادند.
212- بعضى از مورخین این اشعار را از خود حسین بن على - علیهماالسلام - و بعضى دیگر از امام سجاد - علیه السلام دانسته اند و گاهى نیز ازانشاد یکى ازیاران حسین بن على - علیهماالسلام - مى دانند. (بحارالانوار، ج 45، ص 14. امالى صدوق ، مجلس 30. مقتل عوالم ، ص 85. مقتل خوارزمى ، ج 2، ص 11).
213- این شعار گروه خوارج بود.
214- در شرح حال سعد و ابوالحتوف به تنقیح المقال ، ج 2، ص 12 اعیان الشیعه (چاپ جدید 10 جلدى ) ج 2، ص 319. الکنى والا لقاب ، محدث قمى ، ج 1، ص 43 مراجعه شود.

 

 

بیست و نهم محرم ۱۴۲۸ 

 

این الطالب بدم المقتول بکربلا

غروب جمعه است ولی یار نیامد

یابن الحسن الی متی هذا الانتظار

یامولای

یا مهدی
زهجرانت دل دیوانه دارم                 به صحرای غمت کاشانه دارم
به امید وصالت ای گل من                چو بلبل ناله مستانه دارم

********
دلم شوق سر کوی تو دارد              هوای دیدن روی تو دارد
به گلزار شهیدان می نهم پای          که این تربت همه بوی تو دارد

 

سی محرم ۱۴۲۸ 

پیامهای    عاشورا

مواسـات

یـکـى از زیـبـاترین خصلتهاى معاشرتى مواسات است ، یعنى غمخوارى وهمدردى و یارى کردن دیـگـران . از ریـشـه (اسـوه)اسـت یـعـنـى (دیـگـرى را در مـال وجـان ، هـمـچـون خـود دیـدن ودانـسـتـن ، یـادیـگـرى را بـر خـود مقدم قرار دادن ، به دوستان وبـرادران دیـنـى یـارى و کـمـک مـالى وجـانـى رسـانـدن ، غـمـخـوارى کـردن کـسـى را بـه مال خود، برابر گردانیدن اورا با خویش ، ... شرکت دادن دیگرى در کفاف رزق ومعاش خویش ... بـه مـال وتـن بـا کـسـى غـمـخـوارگـى کـردن ... مـواسـات کـردن کـسـى را در نـفـس خـود ودر مـال خـود ... شـخـص در مـورد جلب منافع ودفع مضارّ دیگران را همچون خود بشناسد . وایثار آن است که آدمى دیگران را در دومورد بالابرخود مقدم بدارد.)(193)
بـا نـمـونـه هـاى نقل شده از لغت ، اجمالاً مفهوم این خصلت روشن مى شود وانسان (مُواسى)کسى اسـت کـه بـا دیـگـران هـمـدردى وهـمـراهـى دارد وخـود را در رنج وغم دیگران شریک مى داند وبا مال وجان ، از آنها دفاع مى کند ومیان خود ودیگران فرقى نمى گذارد.
ایـن صـفـت نـیـکـو، در روایـات اسـلامـى بـسـیـار سـتـوده شـده اسـت ودر کـنـار نـمـاز اول وقـت از اهمیّت برخوردار است وبه فرموده پیامبر، (مُواسفاةُ الاَْخِ فِى اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ) یکى از سه عمل برتر محسوب شده است ،(194) یعنى با برادر دینى به خاطر خدا مواسات کـردن . در حـدیـثى از امام صادق (ع) یکى از معیارهاى آزمون شیعه بودن اشخاص ، مواسات با بـرادران دیـنـى اسـت . (195) ووسـیـله تقرّب به خداست (تَقَرَّبُوا اِلَى اللّهِ تَعالى بِمُواسفاةِ اِخْوانِکُمْ)(196).
امـیـرالمـؤ مـنـیـن (ع) نـیـز مـواسـات بـا بـرادر دیـن را مـوجـب افـزایـش رزق وروزى مـیـدانـد.(197) امـام صـادق (ع) دعـاى انـسـان اهـل مـواسـات را مـسـتـجـاب مـى شـمـارد.(198) در حـدیـث دیـگرى در مورد جان دادن راحت ودلپـسـندِ مؤ من مى فرماید: (این ویژگى براى کسانى است که نسبت به برادران دینى خویش (مواسى)باشند.)(199)
در حـمـاسـه آفـرینان عاشورا، این خصلت برجسته به وضوح دیده مى شود ودر مرحله بالاتر به (ایثار) مى رسد. یاران امام نسبت به امام واصحاب نسبت به یکدیگر این حالت را داشتند واز بذل هیچ چیز مضایقه نداشتند وبه این مواسات ، افتخار مى کردند.
سـیـدالشـهـدا(ع) در راه کـربـلاپـس از بـرخـورد بـا سـپـاه حـرّ وگـفـتـگـوهـاى مفصل ، سروده شاعرى را بر زبان آورد که مضمونش چنین است :
(مـن بـه راه خـود مى روم . مرگ ، براى جوانمردى که نیت خیر کند وجهاد کند وبا مردان صالح ، مواساتِ به جان داشته باشد، هیچ عار وننگ نیست .)(200)
در شبى از شبهاى محرم نیز امام حسین (ع) در جمع یاران خویش ، ضمن آنکه از آنان مى خواست هر کـه مـى خواهد بر گردد، از تاریکى شب استفاده کند، فرمود : هر کس مى رود برود ولى هر کس بـا مـا، بـا جـانـش مـواسـات داشته باشد، فرداى قیامت در بهشت با ما خواهد بود واز خشم الهى خـواهـد رسـت : (مـَنْ واسـانـا بـِنـَفـْسـِهِ کـانَ مـَعـَنـا غـَداً فـِى الْجـَنـانِ نـَجـِیـّاً مـِنْ غـَضـَبـِ الرَّحْمانِ)(201).
حـرّ نـیز وقتى توبه کرد ونزد امام آمد، با این حالت آمد که جان خود را فداى امام کند: (مُواسِیاً لَکَ بِنَفْسى) (202) وچنان نیز کرد. وقتى امام حسین (ع) به بالین حرّ شهید رسید وسـر اورا بـه دامـن گـرفـت وحـرّیت اورا ستود با تمثّل به اشعارى مقام مساوات اورا بر زبان آورد:
(وَ نِعْمَ الْحُرُّ اِذْ واسى حُسَیْنا وژ جادَ بِنَفْسِهِ عِنْدَ الصَّباحِ)(203).
در کـوفـه در جریان نهضت مسلم بن عقیل ، وقتى هانى بن عروه را دستگیر کرده به دارالاماره مى بـرنـد. واز اومـى خـواهـنـد کـه مـسـلم را کـه در خـانـه اوپـنـهـان شـده اسـت تـحـویـل دهـد، مى گوید: (به خدا قسم اگر تک وتنها بمانم وهیچ یاورى نداشته باشم ، اورا تسلیم نمى کنم تا آنکه در راه اوکشته شوم .)(204)

-----------------------
پی نوشت ها:

193 -بـا اسـتـفـاده از لغـتـنـامـه دهخدا، به نقل از: ناظم الاءطبا، منتهى الاءرب ، التعریفات جرجانى .
194 -سفینة البحار، ج 1 ص 23 .
195 -بحار الانوار، ج 71 (بیروت) ، ص 391.
196 -همان .
197 -بحار الانوار، ج 71، ص 395، حدیث 22. 198-همان ، ص 396، حدیث 23.
199 -همان ، ص 398، حدیث 30 .
200 -ساءمضى وما بالموت عار على الفتى ... ( بحار الانوار، ج 45، ص 238) .
201 -موسوعة کلمات الامام الحسین ، ص 399 .
202 -همان ، ص 438 .
203 -موسوعة کلمات الامام الحسین ، ص 440 .
204 -وقعة الطّف ، ص 119 .

 

 ماه محرم هم تموم شد تا محرمی دگر و ماه صفر شروع میشود

خدا یعنی میشه مولای ما تا محرم دیگه در کنارمان باشه

خداااااااااااااااااااااا

اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الامر و الزمان