X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

آسمان بی کران خدایی....  چاپ

تاریخ : دوشنبه 4 مهر‌ماه سال 1384 در ساعت 08:09 ب.ظ

آسمان بی کران خدایی
 

اشک، غربت غریبی دارد. زمانی جاری می شود بی آنکه


بخواهم. تسلای دلم می شود بی آنکه صدایش بزنم.


آنگاه که بغض به سختی راه گلویم را می بندد و احساس


می کنم که دیگر نمی توانم نفس بکشم، درست همان


هنگامی که از خودم واز همه بدیهایم بیزار می شوم و


میخواهم با تمام وجود فریاد بکشم، اشک قدوم


مهربان و مبارکش را بر چهره ام


 می نهد تا شعله سرکش تمنایم را خاموش کند.


وقتی چشمهایم خیس اند و آیینه دلم هزار ترک

 
برداشته است،


 آرزو می کنم که ای کاش تنها با اشکهایم می توانستم


 بلور شکسته دلم را ترمیم کنم، اما افسوس که می دانم

نمی توانم.


اشک، با همه صداقت و صفایی که دارد و با اینکه دلش


به اندازه آسمان بی کران خدایی آبی و پاک است،
 
تنها آبی است

بر آتش دلم و همین داغ مرا تازه می کند.


و من با اینکه اشک را نمی شناسم، گریه را نمی فهمم و


 سکوت را درک نمی کنم، این را خوب می دانم


که هرگاه دلم


برای خدایی بودن تنگ شود، می توانم خود را به آغوش


گریه بیندازم


و هرچقدر که بخوام با اشکهایم درددل کنم.


**********


  خدای من دعای همه جوونهای دلشکسته


 را اجابت بفرما.